خانم عینکی

دنیا رو با عینکمون می‌بینیم.

دنیا رو با عینکمون می‌بینیم.

من الهه نوراللهی هستم.

دانش‌آموزم. سعی کردم از واژهٔ معمول دانش‌جو استفاده کنم، امّا دیدم دانش‌جو نیستم. در شهر آب‌ها به دنیا آمده‌ام و الان در بلندی کوهی در شهری قدیمی و زیبا در رشتهٔ طب تحصیل می‌کنم. دانشکده‌مان در برِ کوه قرار دارد. سرو و سنجد و بوته و گل محوطه‌اش را آراسته است. ساکن منطقه‌ی «سربروم» هستم.

خدایی دارم. نور است. مهربان است. دینی هم دارم. متلألأ از خدایم. دوستشان دارم!

می‌خواهم پرواز کنم. مهربان باشم. نورا. باشم. بنویسم، بخوانم، بسازم؛ امّا هنوز موفق نشده‌ام.

سبزی و زندگی را دوست دارم. درخت را هم به طور ویژه‌تری دوست می‌دارم. بار و محصولش را خیلی بیشتر!

دوست دارم درخت باشم، ریشه‌های عمیقی داشته‌ باشم. زمینی که هستم، ریشه در خاک که دارم، بتوانم خودم را تا آسمان رشد دهم.

دختری شرقی هستم، پایبند سنت. از تکنولوژی بهره‌مند هستم و استفاده می‌کنم. دوست دارم اصلاح‌گرای علمی، اجتماعی و فرهنگی باشم. شعر می‌خوانم، گاهاً کتاب‌ها فلسفی و دینی را نیز ورق می‌زنم. کتاب‌هایم را دوست دارم. داستان کوتاه نیز، اگر نویسنده‌اش را دوست داشته باشم، می‌خوانم! به نوا و آواهای موسیقی نیز گوش می‌دهم. گاهاً قرآن می‌خوانم و دوست دارم دانشجویی در آستان 14 خورشید روشن نیز باشم.