خانم عینکی

دنیا رو با عینکمون می‌بینیم.

دنیا رو با عینکمون می‌بینیم.

خوشا پر کشیدن..

دنبال کنندگان ۴ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب

۷ مطلب با موضوع «به محبوب» ثبت شده است

محبوب من، سلام.
زیباروی من، بی‌صبرانه منتظر روزی هستم که به تو برسم.
نگرانم. نگرانم از روزی که تو را نداشته باشم. اگر تو نباشی انگار دیگر من نیز نخواهم بود! می‌دانی دل بردن از یک دخترِ مغرور و بدبین و مشکل‌پسند چقدر دشوار است؟ اما حالا این من خودم هستم که عاشقت شده‌ام و به ذهنم عاشقِ جز تو بودن راه نمی‌یابد. تمامی آدم‌ها را بررسی می‌کنم؛ امتیازدهی می‌کنم و می‌بینم که امتیازی که به تو تعلق دارد با اختلاف بسیار زیاد، بیشتر از دیگران است! می‌دانی این یعنی چه؟ یعنی تو همانی که دیگر نتوان یافت همانندش را! اگر تا پیش از تو فکر می‌کردم کسی شبیه تو وجود ندارد و تصمیم به تنهایی گرفته بودم، اینبار می‌دانم که «تو»یی وجود دارد که از دیگران نه یک سر و کله، بلکه سرها و کله‌ها سرتر است و اگر تو برای من نباشی من دیگر به دیگران راضی نخواهم شد.
تو را از خداوند می‌خواهم. آرزوی هر لحظه‌ام شده‌ای. دعای هر مناسبتم شده‌ای. علت سوگند دادن خدا شده‌ای! خواهشم شده‌ای! ..
خوش‌آوا جانم، اسمم را وقتی از تو شنیدم، بسیار بیشتر زیباتر بود. شاید چون تو زیبا صدا می‌زنی مرا؟!
دوست دارم کل عالم بدانند که تو را دوست دارم و دوست دارم کل عالم بدانند که می‌خواهم همسر تو باشم و می‌خواهم کل عالم بدانند که همسر تو هستم و تو جانِ جان من شده‌ای! زیباییِ همسر تو شدن را فقط من می‌توانم بفهمم! زیبایی تعلق داشتن به تو را فقط من می‌توانم بفهمم. زیبایی تکیه به تو را، زیبایی آقای من شدن را، زیباییِ برای تو بودن را.. این‌‌ها همه را تنها من - که یک دخترم - می‌توانم بفهمم و تو خود محرومی از درک زیبایی این‌ها به حکم پسر بودنت! وای که چقدر زیباست بودن اسمت در شناسنامه‌ام!
یک آهوی گریزان.. یک آهوی نازدار.. یک آهویی که به چشم غرور و بی‌نیازی به همه نگاه می‌کرده، حالا خود عاشق شما شده. این آهویی که پشت‌ پا می‌زد به همه‌کس و همه‌چیز و جز به خودش اعتماد نداشت، حالا تنها به شما می‌گوید «چشم» بدون اینکه از شما بپرسد چرا؟ بس که شیری که عاشقش شده معتمدش شده! خدایش شده! «صنم»ش شده! ..

دوست‌دار تو و شکرگزار خدا هستم برای دوست‌داشتن تو.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ دی ۹۷ ، ۱۸:۴۹
الهه نوراللهی

می‌بوسمت به خواب در حضور خیالی‌ات

نظر می‌کنم به تو، به هیبت جلالی‌ات


دوست دارم که شبی به رویا باز ببینمت

مگر به آن سربکشم ز لعل شرابی‌ات


مگر تو چه داشتی که چنین مبتلا شده‌ام

منِ سنگ دل به عشقِ اضطرابی‌ات؟


نازنین من، تو بگو چه چاره کند 

دل دچار من به قطحی و محالی‌ات؟


مهربان، قرارمان این نبود، تو جر زدی!

که عاشق من و تو باشی و بی‌خیالی‌ات!


تو خود ببین چه کرده‌ای که به کِلک من

غزل می‌تراود و اشک ز جایِ خالی‌ات


الهه نوراللهی



۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۸ آبان ۹۷ ، ۱۲:۲۷
الهه نوراللهی

محبوب خوش‌آوای من، بعد از مدت مدیدی سراغ پلی‌لیست گوشی رفتم تا به آهنگ‌های منتخب و زیبایی که داشتم دوباره گوش بدهم؛ اما انگار صدای زیبای تو و کلام ترانه‌سان‌ات چنان برای من زیباتر و لذت بخش‌تر است که از هیچ کدامِ موسیقی‌ها نه لذت بردم و نه حتی توانستم به آنها گوش بدهم. صدای تو، تنها صدایی است که می‌توانم ساعت‌ها گوش کنم و تمرکز داشته باشم روی کلامش و خسته نشوم و بیشتر و بیشتر تشنه‌ی صحبت شوم!

نازنین، صدای دلنشین تو، حرف‌های دل‌آرایت، نگاه مجذوبت، وای! چشمان زیبایت.. 

در دل و جانم جا گرفته‌ای و عقل و دلم هر دو متحیرند. من دلم را هم که سرکوب می‌کنم، عقلم فریاد می زند و از عشق به تو می گوید، از زیبایی تو می‌گوید، از تو می‌گوید، از تو می‌گوید، از تو می‌گوید!

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ مهر ۹۷ ، ۲۲:۵۰
الهه نوراللهی

محبوب من سلام. 

نازنینم، امشب آرزو کردم که کاش تو، من بودی تا بدون واسطه درک می‌کردی که چقدر دوستت دارم. دوست دارم داد بزنم، با بلندین صدای ممکن، و بگویم "دوستت دارم" تا مگر کمی بتوانم حق شدت علاقه را ادا کرده و بتوانم به تو عمق و شدتش را نشان بدهم. 

زیبارو، به داشته‌هایت می‌اندیشم که باعث شده‌اند اینگونه فریفته و شیفته‌ی تو بشوم و تو چه نداری؟!

تجلی انسان کامل زندگی‌ام، آزادمردِ رویای من، کودکانه دوست دارم بغلت کنم و تو نیز مرا به خود بفشاری و در بغل خودت مچاله‌ام کنی، و کودکانه‌تر دوست دارم چهره‌ی زیبایت را ببوسم و شاهد چشمان بسته‌ات موقع بوسه بشوم. 

عزیزِ من، کاش می‌شد تو، من بودی تا بتوانی شدت علاقه و محبتم نسبت به خودت را ببینی! دوستت دارم، خیلی بیشتر از خیلی. ❤

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ شهریور ۹۷ ، ۲۰:۴۷
الهه نوراللهی

محبوب نازنینم، سلام.

بار دیگر نامه‌ای برای تو می‌نویسم، چرا که با نامه‌نگاری مطمئن می‌شوم پیامم به دست تو می‌رسد و ابراز علاقه‌ام به‌طور مستند ثبت می‌شود؛ تا همه‌ی عالم بدانند تو مرا جان و جهانی! 

چند روزی از تو دور افتادم و این فراق سینه‌ی مرا پر از اندوه می‌کند. عزیزم، مگر قرار نبود هیچ‌گاه دستانم را رها نکنی و در هر لحظه نگاهم کنی؟ من، خودم را اصلا مقصر نمی‌دانم. من، عاشقی فقیر و از پا افتاده، عاصی و خاطی و ندار هستم. تو که معشوق کل عالمی، تو که مصداق واقعی بزرگی و ارجمندی و عشق هستی، تو چرا نگاهت را از من می‌دزدی؟ مگر عاشق بدون نگاه معشوق تواند زیست؟ 

بزرگا، آرامشی پر از شور و حرارت تابستانه دارم. مصحف‌های امتحانم پیش‌رویم باز بوده و من در خیالم به این لحظات زیبا و خاطره‌ساز و ماندگار می‌اندیشم. لحظاتی که معنای "لذت واقعی در لحظه حال" بوده و این، جز با لطف تو میسر نمی‌شد. گل‌خوش‌بوی من، لطف تو بر من مستدام بادا، درد عشقم همیشگی و نگاه تو بر من پایدار. 

مواظب من باش، برای من حرف بزن و دل مرا از من بخر. 


-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-

لذت، آرامش، خاطره، عشق.



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ تیر ۹۷ ، ۱۷:۰۶
الهه نوراللهی

محبوب من، سلام.

همچون همیشه، تو را در زندگی‌ام کم دارم. تو به‌گونه‌ای هستی که هر چقدر حضور داشته باشی، باز کم است. انگار این جان تشنه و مضطرب من را، تنها تو می‌توانی سیراب کنی و تسکین دهی. 

نازنین من، "همه را بیازمودم، ز تو خوشترم نیامد" و چه زیبا می‌شود لحظه‌ای که تو نیز مرا "دلنشین" صدا بزنی و من، جانم را فدای تو کنم. 

دلم زیبایی نوایت را می‌خواهد، وزینی کلامت را می‌طلبد و عطش هم‌صحبتی طولانی با تو دارد. گهگاهی پیامی مختصر روانه‌ی تو می‌سازم، امواج مکانیکی را مرتعش می‌کنم تا پیک صبای من باشد و امید دارم که صدای مرا از دلم بشنوی که چقدر با عشق تو می‌تپد، هرچند نمی‌تواند به ظاهر ابرازش کند. عزیزم، اگر تو نیز کمک کنی، زبان این طفل مقصر بهتر می‌چرخد و اگر دستانش را بگیری می‌تواند یاد بگیرد که سوی تو روانه شود، هرچند با تاتی‌تاتی‌ راه رفتن. حال، تو که چنین سزاوار و ارجمندی، چگونه دلت می‌آید کمک نکنی تا محکم بایستد و سوی تو بدود؟! 

نورِ جان، می‌خواهم حقیقتی را اعتراف بکنم: 

دوستی با تو میسّر که نشد نقشه کشیدم
با رفیقان شما دوست شدن فلسفه دارد
و این دلیل عشق ورزیدن من به نزدیکان و آشنایان توست.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ تیر ۹۷ ، ۲۱:۳۷
الهه نوراللهی

از ترم یک که وارد دانشگاه شدم، چون هدفم اپلای بود و نیز به خاطر علاقه‌ام به پژوهش، درگیر فعالیت‌ها و مراکز مرتبط شدم. این روزها با دلایل متعددی متوجه شدم تصمیمم تغییر کرده و یا لااقل کمرنگ شده. اگر اپلای هم بکنم به قصد مهاجرت نخواهد بود و به ایران برمی‌گردم. [لااقل در این لحظه نظرم این ه.]

بازی بچه‌ها رو دیدم، توانایی بیرانوند مقابل رونالدو، دفاع ایران در بازی با اسپانیا، این تلاش، مجاهدت.. یه اصلی هست: "منفعت من وابسته به منفعت ما هست." کاش طوری خودمون و نسل‌های بعدی رو تربیت کنیم که بدونیم و درک کنیم و حس اضطرار داشته باشیم که همیشه باید مثل بازی امشب در تلاش باشیم و سخت‌کوشی و با اراده بودن رو جزو صفات درونیمون بسازیم! و نیز بدونیم با کم‌کوشی و تنبلی به جایی نمی‌رسیم. همچنین یاد بگیریم منفعت من در گرو منفعت جمعی ه نه منفعت منحصراً شخصی. آخ اگه می‌تونستیم یاد بگیریم.

ــــــــــــــــــــــــــ

نازنین، اکنون که این یادداشت کوتاه را می‌خوانی نمی‌دانم در چه حالی هستی. مهربانم، روزی نیست که فکر تو در میان انبوه مشغله‌هایم راه پیدا نکند و برای دقایقی قشر مغزم را به خود اختصاص ندهد. من به تو می‌اندیشم. آگاهانه پاره‌ای از وقتم را به خیالِ تو وامی‌گذارم و از نبودنت در آغوشم فضای دلم را با هُرم آه می‌سوزانم. عزیز دل، نور زندگی‌ام، در تاریکی دنیایی که بسیار آزارم می‌دهد، خیال داشتن تو تسکین‌دهنده‌ی زخم تنهایی‌ام می‌شود. بزرگوارِ زندگی‌ام، کاش قدر می‌دانستی..

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ تیر ۹۷ ، ۰۱:۴۵
الهه نوراللهی