خانم عینکی

دنیا رو با عینکمون می‌بینیم.

دنیا رو با عینکمون می‌بینیم.

خوشا پر کشیدن..

دنبال کنندگان ۴ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب

۱ مطلب در اسفند ۱۳۹۶ ثبت شده است

امروز یکی از زیباترین روزهای دوران دانشجویی‌ام بود.

برای معرفی EBM و مرکز قرار بود که یک فیلم کوتاه 10 دقیقه‌ای اجرا بکنیم. این‌کار امروز انجام شد. کم‌اهمیت‌ترین نقش رو دادن به من. :دی احساس می‌کنم آروم بودن و محجبه بودن و برخی خصوصیات این‌چنینی باعث می‌شن خیلی «یازیخ» به نظر برسم. :دی البته همه‌ی ما 5 نفر دوست بودیم و تفاوتی نمی‌کرد که کدوممون چه نقشی داشته باشیم. ولی کارگردان من رو برای نقش «منشی دکتر» انتخاب کرد. :))

نتیجه رو احتمالاً در وبلاگم بذارم. صبح جمعه، 25 اسفند ماه [96] چه کسی میاد دانشگاه؟! معمولاً هم همه از شهرهای بزرگ و صنعتی برمی‌گردند به شهرستان. صبح ساعت 6:04 دقیقه رسیدیم ترمینال و دیدیم اتوبوس نیست. گمان کردیم که دیر رسیدیم و حرکت کرده. تا ایست‌-بازرسی پیش رفتیم. ماشینی نبود! هیــچ! راه افتادیم بناب، بازم نبود. رسیدیم عجب‌شیر، بازم ماشین نبود. بعدش دیدم مامان و بابا از خواب بیدارم می‌کنند که بیدار شو رسیدیم تبریز. آماده شو. :)) کاملاً به شوخی ، خودشون به طور جدی تا تبریز آوردن. جالب ه که مامان می‌خواستن نماز صبحشون رو بخونند، بابا گفتند: «بیا برسونیمش ترمینال، برگردیم و بعد نمازت رو بخون.» مامان از سر نماز بلند شدند و بدون اینکه لباس رسمی بپوشند، یا مثل همیشه تدارک راه رو ببینند، بابا هم، تا تبریز اومدند و برگشتند. :))

سر ناهار هم به اجبار پیاز خوراندن به همه تا مشکلی پیش نیاد. :))

برای اینکه اقای زینال‌زاده رو سالخورده بکنند، پودر بچه به موهاشون ریختند. :دی :)) راهنمایی‌های آقای مسیب‌زاده جالب بود. استعداد خاصی در بازیگری داشتند. شخصیت رسمی من همچنان محفوظ بود. :)) سروین کاملاً فیلم‌بردار و کارگردان رو خسته کرد. =)) خیلی خوشم میاد از این قاطعیتش. :)) :دی

-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ

بعد اومدن به دانشگاه، چون خیلی از اساتیدمون محجبه بودند و یا دین‌دار، باور عمومی «زشت بودن حجاب و چادر» برام کم اهمیت شد! در کل در بین دانشجویان پزشکی حجاب کلی وجود داره. حالا نه به صورت حجاب کامل اسلامی یا چادر، اما وقار و حجاب کلی رو دارند اکثراً. از طرفی هم تبریز شهری مذهبی ه و این هم در کم‌رنگ شدن تفکر «بد بودن حجاب و چادر در باور عموم» نقش داشت. اما اتفاقاتی که اخیراً افتادند و ماجراهایی که دیدم دوباره این باور رو به ذهنم رسونده که افراد حجاب رو و اسلام رو بد می‌دونند. من که با حالت «مبارزه» چادری و محجبه هستم، انگار فرصت نبردی دوباره پیش اومده باشه تا شمشیر چادرم که تشنه به خون مبارزه‌ی فرهنگی ه سیراب بشه! اینکه بخوام دوباره از نظر علمی جایگاه بالایی داشته باشم تا افراد دیگه حجاب رو سطح پایین ندونند!


۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ اسفند ۹۶ ، ۲۰:۳۵
الهه نوراللهی