خانم عینکی

دنیا رو با عینکمون می‌بینیم.

دنیا رو با عینکمون می‌بینیم.

خوشا پر کشیدن..

دنبال کنندگان ۴ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب

نرمال و طبیعی بودن حس خیلی خوبی ه! شاید آنرمال بودن، جزو دسته‌ی آخر طیف بودن، جزو خواص بودن حس هیجان و متفاوت بودن داشته باشه، اما آرامش نداره! بعد حدوداً ۶ سال احساس آرامش رو تجربه می‌کنم. احساس آرامشی که از "نبود مشکل" نیست؛ بلکه از توانایی حفظ آرامش و ایمان و لازم دانستن حفظ سلامتیِ روانی و جسمی ه. احساسی ه که از بهبودی روانی حاصل شده.

بعضی وقتها میشینم و به این فکر میکنم که زندگی قراره در ادامه چه مشکلی برام پیش بیاره؟ به گزینه‌های مختلفی فکر میکنم و به واکنشی که ممکن ه در پیِ هر کدوم داشته باشم. ولی در نهایت میگم بروز مشکل در زندگی جزئی از طبیعت زندگی و دنیاست و انگار که آماده و منتظر مشکلات نشستم تا بتونم بهشون غلبه کنم یا باهاشون کنار بیام تا اجازه ندم آرامش و زندگی‌ام رو ازم بگیرن.. 

ـــــــــ

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ بهمن ۹۷ ، ۱۲:۲۴
الهه نوراللهی

کاش این پنل وبلاگ با گوشی‌های هوشمند آداپته می‌شد تا نوشتن رو ترک نکنیم به خاطر دشواری‌اش!

ــــــــ

گاهی به ارزیابی خودم می‌پردازم. به اینکه در این اواخر

- چه موضوعات مهمی فکرم رو به خودشون مشغول کرد‌ه‌اند؟

- برای کدوم درد بشریت ناراحت شده و گریه کرده‌ام؟

- چه کاری برای رشد و تعالی خودم و اطرافیانم انجام داده‌ام؟

- چه کتاب اندیشه‌پروری خوندم؟

- به کدوم درد بشر اندیشیده‌ام؟

- از عشق‌م چه خبر؟ سبز و پویاست یا نه، زرد و خاموش شده؟

و در کل:

+ چقدر پیشرفت کرده ام؟

ــــــــــ


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ دی ۹۷ ، ۰۵:۱۱
الهه نوراللهی
محبوب من، سلام.
زیباروی من، بی‌صبرانه منتظر روزی هستم که به تو برسم.
نگرانم. نگرانم از روزی که تو را نداشته باشم. اگر تو نباشی انگار دیگر من نیز نخواهم بود! می‌دانی دل بردن از یک دخترِ مغرور و بدبین و مشکل‌پسند چقدر دشوار است؟ اما حالا این من خودم هستم که عاشقت شده‌ام و به ذهنم عاشقِ جز تو بودن راه نمی‌یابد. تمامی آدم‌ها را بررسی می‌کنم؛ امتیازدهی می‌کنم و می‌بینم که امتیازی که به تو تعلق دارد با اختلاف بسیار زیاد، بیشتر از دیگران است! می‌دانی این یعنی چه؟ یعنی تو همانی که دیگر نتوان یافت همانندش را! اگر تا پیش از تو فکر می‌کردم کسی شبیه تو وجود ندارد و تصمیم به تنهایی گرفته بودم، اینبار می‌دانم که «تو»یی وجود دارد که از دیگران نه یک سر و کله، بلکه سرها و کله‌ها سرتر است و اگر تو برای من نباشی من دیگر به دیگران راضی نخواهم شد.
تو را از خداوند می‌خواهم. آرزوی هر لحظه‌ام شده‌ای. دعای هر مناسبتم شده‌ای. علت سوگند دادن خدا شده‌ای! خواهشم شده‌ای! ..
خوش‌آوا جانم، اسمم را وقتی از تو شنیدم، بسیار بیشتر زیباتر بود. شاید چون تو زیبا صدا می‌زنی مرا؟!
دوست دارم کل عالم بدانند که تو را دوست دارم و دوست دارم کل عالم بدانند که می‌خواهم همسر تو باشم و می‌خواهم کل عالم بدانند که همسر تو هستم و تو جانِ جان من شده‌ای! زیباییِ همسر تو شدن را فقط من می‌توانم بفهمم! زیبایی تعلق داشتن به تو را فقط من می‌توانم بفهمم. زیبایی تکیه به تو را، زیبایی آقای من شدن را، زیباییِ برای تو بودن را.. این‌‌ها همه را تنها من - که یک دخترم - می‌توانم بفهمم و تو خود محرومی از درک زیبایی این‌ها به حکم پسر بودنت! وای که چقدر زیباست بودن اسمت در شناسنامه‌ام!
یک آهوی گریزان.. یک آهوی نازدار.. یک آهویی که به چشم غرور و بی‌نیازی به همه نگاه می‌کرده، حالا خود عاشق شما شده. این آهویی که پشت‌ پا می‌زد به همه‌کس و همه‌چیز و جز به خودش اعتماد نداشت، حالا تنها به شما می‌گوید «چشم» بدون اینکه از شما بپرسد چرا؟ بس که شیری که عاشقش شده معتمدش شده! خدایش شده! «صنم»ش شده! ..

دوست‌دار تو و شکرگزار خدا هستم برای دوست‌داشتن تو.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ دی ۹۷ ، ۱۸:۴۹
الهه نوراللهی

سلام.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ آبان ۹۷ ، ۱۰:۰۲
الهه نوراللهی

می‌بوسمت به خواب در حضور خیالی‌ات

نظر می‌کنم به تو، به هیبت جلالی‌ات


دوست دارم که شبی به رویا باز ببینمت

مگر به آن سربکشم ز لعل شرابی‌ات


مگر تو چه داشتی که چنین مبتلا شده‌ام

منِ سنگ دل به عشقِ اضطرابی‌ات؟


نازنین من، تو بگو چه چاره کند 

دل دچار من به قطحی و محالی‌ات؟


مهربان، قرارمان این نبود، تو جر زدی!

که عاشق من و تو باشی و بی‌خیالی‌ات!


تو خود ببین چه کرده‌ای که به کِلک من

غزل می‌تراود و اشک ز جایِ خالی‌ات


الهه نوراللهی



۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۸ آبان ۹۷ ، ۱۲:۲۷
الهه نوراللهی

دوستت دارم و بین من و تو فاصله‌هاست

شرح این قصه به تشریح دل واقعه‌هاست


عشق نورم و به دنبال دل و بارقه‌ای

بودم و نوری و هست‌ام به همین بارقه‌هاست


عشق تو لازمه‌ای بود به ضربان، به نفس

باقی عمر و حیاتم به همین لازمه‌هاست


من به دنبال تو بودم، تو به دنبال چو من

شکر این عشق و محبت، به چنین خاطره‌هاست


تکیه کردم به تو و گرم به تدبیر تو ام ،

نور تو روشنی و هستی این قافیه‌هاست


الهه نوراللهی




۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ مهر ۹۷ ، ۲۲:۵۲
الهه نوراللهی

محبوب خوش‌آوای من، بعد از مدت مدیدی سراغ پلی‌لیست گوشی رفتم تا به آهنگ‌های منتخب و زیبایی که داشتم دوباره گوش بدهم؛ اما انگار صدای زیبای تو و کلام ترانه‌سان‌ات چنان برای من زیباتر و لذت بخش‌تر است که از هیچ کدامِ موسیقی‌ها نه لذت بردم و نه حتی توانستم به آنها گوش بدهم. صدای تو، تنها صدایی است که می‌توانم ساعت‌ها گوش کنم و تمرکز داشته باشم روی کلامش و خسته نشوم و بیشتر و بیشتر تشنه‌ی صحبت شوم!

نازنین، صدای دلنشین تو، حرف‌های دل‌آرایت، نگاه مجذوبت، وای! چشمان زیبایت.. 

در دل و جانم جا گرفته‌ای و عقل و دلم هر دو متحیرند. من دلم را هم که سرکوب می‌کنم، عقلم فریاد می زند و از عشق به تو می گوید، از زیبایی تو می‌گوید، از تو می‌گوید، از تو می‌گوید، از تو می‌گوید!

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ مهر ۹۷ ، ۲۲:۵۰
الهه نوراللهی

یادداشتی منتشر شده برای نشریه دانشجویی بیان/ شماره چهاردهم


به عبارت «کرسی‌های آزاداندیشی» می‌اندیشم که شاید رهبری بیشتر از هر مسئول دیگری به آن تأکید کرده‌اند. مگر «آزاداندیشی» و «آزادی بیان» جز برای آشنایی و آگاهی از نظرات متفاوت و انتخاب بهترین‌شان است؟ مگر جز این است که هر گاه پاسخ‌ها یکسان باشد، پاسخ درست پنهان باقی می‌ماند؟ به راستی دعوت به تحدی قرآن برای چه بود؟ کسی می‌داند ماجرای مباهله چه هنگام و برای چه روی داد؟ از مناظره‌های امامان شیعه با دانشمندان سایر فرقه‌ها و عقاید، حتی مادی‌گرایان، کسی اطلاعی دارد؟ سوالی ذهنم را پریشان کرده است؛ مگر وقتی آیینی، باوری، فکری «حق» باشد نیازی برای پنهان نگه‌داشتن زوایای آن و مسکوت کردن مخالفان آن عقیده و فکر احساس می‌شود؟ به‌راستی، چگونه می‌توان نظرات خود را با «بستن دهان‌ها و گوش‌ها» غالب کرد و غالب خواند؟ با اندیشه‌ی این زبان‌های بسته چه می‌توان کرد؟ این گوش‌هایی که موانعی برای شنیدن، آگاه شدن و انتخاب کردن دارند، تفکرشان را که امری ذاتی است چه می‌کنند؟ و من بیشتر از همه به «تحدی» قرآن فکر می‌کنم. «اگر می‌توانی، سخنی بهتر از سخن من بگو» و می‌بینی که همه عاجز می‌شوند از رقابت و حقیقت با آزادی دادن به عقاید دیگر پیروز می‌گردد! اگر قرآن دستور به قطع زبان مخالفانش، چه در زمان قدرت و چه غیر آن زمان می‌داد، می‌توانستیم بپذیریم که حق است و سخنی از جانب خداست؟ مگر چه نقصی دارد که نگران سخنان مخالفینش است؟ می‌خواهد چه را پنهان کند؟

چند وقت پیش دوباره خبر ممنوع‌التصویری و ممنوع‌المنبری فرد دیگری را شنیدیم که بیشتر موجب دلهره و نگرانی‌مان شد. با این مقدمه می‌خواستم بخشی از دغدغه‌های فکری خود را بازگویی کنم. دغدغه‌هایی از زبان دانشجویی که اقرار به مسلمانی کرده و نگران حکومت اسلامی است و نمی‌تواند این رفتارهای دوگانه و غیراسلامی را بپذیرد. رفتارهایی که خود موجب پریشانی بیشتر افکار می‌شود؛ علی‌الخصوص که حتی با سخنان رهبری نیز هم‌خوانی ندارد. 

این اتفاق بهانه‌ای شد تا پریشانی فکری خود و دوستانم را بیان کنم؛ دانشجویانی که مستقل از احزاب هستند و نگران حکومت اسلامی و ایران‌اند. دانشجویانی که در تلاش‌اند برای عدالت اجتماعی و اعتلای ایران. دانشجویانی که جز عطش حقیقت‌جویی هیچ ندارند و اکنون بیشتر از پیش دچار بهت و حیرت شده‌اند.

من مسلمان شده‌ام با پیروی از آیه‌ی «فبشرالعباد، الذین یستمعون القول و یتبعون احسنه». وقتی نظرات خودمان را پس از شنیدن سخنان رهبری، دیگر -لااقل به طور عمومی- بازگویی نمی‌کنیم و سخن ایشان را فصل‌الخطاب مسائل می‌دانیم و یا اعتقاد به آزادی اندیشه و بیان داریم که حریت لازمه‌ی انسانیت است، وقتی که در تلاشیم چهره‌ی واقعی از اسلام، این آیین زیبا، رونمایی شود، وقتی که تاریخ مطالعه کرده‌ایم و حدیث خوانده‌ایم و قرآن ازبر کرده‌ایم و بارها متذکر تفاوت رفتار برخی از صاحبان فرمان با قرآن و اصول انقلاب و رهبری به دوستانمان شده‌ایم، جز از سر علاقه به «حق» و «انسانیت» نیست.  اکنون ما نیز –هر چند به وعده‌ی حتمی پیروزی حزب‌الله معتقدیم- در دوراهی ناامیدی و امید مانده‌ایم و پرسشی دیگر که «تکلیف ما چیست؟» ذهنمان را به خود مشغول کرده است، هرچند آسودگی خود را عدم می‌دانیم و هیچ‌گاه از تلاش کناره‌گیری نخواهیم کرد، اما آرزوی قلبی‌مان گسترش عدالت اجتماعی و آگاهی در ایران و دنیا و توفیق دیدن این اتفاق است.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ شهریور ۹۷ ، ۱۰:۴۹
الهه نوراللهی

محبوب من سلام. 

نازنینم، امشب آرزو کردم که کاش تو، من بودی تا بدون واسطه درک می‌کردی که چقدر دوستت دارم. دوست دارم داد بزنم، با بلندین صدای ممکن، و بگویم "دوستت دارم" تا مگر کمی بتوانم حق شدت علاقه را ادا کرده و بتوانم به تو عمق و شدتش را نشان بدهم. 

زیبارو، به داشته‌هایت می‌اندیشم که باعث شده‌اند اینگونه فریفته و شیفته‌ی تو بشوم و تو چه نداری؟!

تجلی انسان کامل زندگی‌ام، آزادمردِ رویای من، کودکانه دوست دارم بغلت کنم و تو نیز مرا به خود بفشاری و در بغل خودت مچاله‌ام کنی، و کودکانه‌تر دوست دارم چهره‌ی زیبایت را ببوسم و شاهد چشمان بسته‌ات موقع بوسه بشوم. 

عزیزِ من، کاش می‌شد تو، من بودی تا بتوانی شدت علاقه و محبتم نسبت به خودت را ببینی! دوستت دارم، خیلی بیشتر از خیلی. ❤

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ شهریور ۹۷ ، ۲۰:۴۷
الهه نوراللهی

بدین ترتیب علوم پایه تموم شد. >D:<

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ شهریور ۹۷ ، ۱۵:۱۵
الهه نوراللهی