خانم عینکی

دنیا رو با عینکمون می‌بینیم.

دنیا رو با عینکمون می‌بینیم.

سلام.
یکی از درس‌هایی که یاد گرفته‌ام «در گذر بودن» دنیا و همه‌ی اهل دنیاست. من از بین همه‌ی اهالی دنیا، به آد‌م‌ها بیشتر از سایر «موجودات» جان‌دار و بی‌جان دلبستگی و وابستگی پیدا می‌کنم و همین دنیا به من ثابت می‌کند همان‌طور که لذت دلبستگی را چشیده‌ام، باید تلخی فرقت و جدایی و انفصالشان را نیز تحمل کنم.
تا کنون با آدم‌های زیادی مصاحبت و مراوده داشته‌ام که جدایی‌ام از برخی از آن‌ها با فراموشی و فاصله، با برخی با ناراحتی و آزردگی خاطر و با برخی نیز با دل‌تنگی و علاقه‌مندی به وصل بوده؛ اما از همه‌‌ی آن‌ها، از حضور تمامی آدم‌هایی که وارد زندگی‌ام شده‌اند، خاطره ساخته‌اند و رفته‌اند بهره‌مند شده و از هریک چیزی آموخته‌ام. به‌گونه‌ای که حتی آن که با آزرده ساختن‌ام از من دور شده، درسی به من یاد داده که کمتر موقعیتی نظیر آن برای یادگیری چنان‌چیزی پیش می‌آمد؛ هر چند از راه دادن‌ آن فرد به زندگی‌ام پشیمان بوده باشم.
القصه، درس پشت درس برای نوجوانی خام که به جبر سن شناسنامه‌ای پا در اجتماع می‌گذارد و «خودش را می‌سازد.»

نتیجه‌گیری: دل‌نبستن به آدم‌ها و به‌خاطر داشتنِ «عابر بودن» آن‌ها در زندگی‌ام
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۲ تیر ۹۷ ، ۱۲:۱۲
یادداشتی منتشر شده برای نشریه دانشجویی بیان/ شماره نهم

در بین شواهد علمی حوزه علوم‌پزشکی، نظرات کارشناسان و متخصصان از نظر اعتبار در سطوح پایین‌تری قرار دارد و در راس هرم شواهد، مقالات متاآنالیز و سیستماتیک‌ریویوها قرار دارند. در واقع، اگر استاد متخصص دانشگاه هاروارد اظهارنظری داشته باشد، تا زمانی که آن اظهار نظر مطابق با نتایج تحقیقات ارزیابی‌شده نباشد، [برای مثال] اعتبار کمتری نسبت به مقاله‌ی سیستماتیک‌ریویوی پزشک عمومی خواهد داشت. 
در طی برنامه‌ی ماه عسل که در ایام ماه مبارک رمضان پخش می‌شد، قسمتی به موضوع ویروس HPV اختصاص یافته بود. جدا از تمامی ادعاها و صحبت‌های مطرح شده در آن برنامه، واکنش‌ها و حاشیه‌های بی‌شماری که به موضوع واکسن HPV اختصاص پیدا کرده است، اهمیت به‌سزایی دارد. علی‌الخصوص که این واکنش‌ها و اظهارنظرات در رسانه‌ّهای [عمدتاً زرد] سیاسی مطرح شده و موضوع استفاده از واکسن یک اقدامی سیاسی در جهت منافع اسرائیل و کشورهای غربی قلمداد شده است! 
متأسفانه در سال‌های اخیر شاهد رشد روزافزون مطالب غیرمستند و غیرعلمی در حوزه‌ی علوم پزشکی هستیم که برخی از مردم نیز به‌خاطر باورهای مذهبی و اعتقادی و یا باورهای سنتی [و گاهاً فضاهای مسمومی نظیر پزشک‌ستیزی!] به آن‌ها اعتماد کرده و متأسفانه گاهاً حتی درمان‌های پزشکی را نیز نادیده می‌گیرند و این، جز بازی مرگ و بازی با زندگی بیماران نیست! در شرایطی که به‌اصطلاح «سونامی سرطان» در کشور وجود دارد، شمار بیماران مبتلا به ایدز افزایش یافته، به دلایل اقتصادی-اجتماعی بیماری‌های مزمنی نظیر دیابت، بیماری‌های قلبی و عروقی و ... شمار زیادی از افراد جامعه را متاثر ساخته، و مهم‌تر، در نبود علوم‌اجتماعی پزشکی در کشورمان و سیاست‌گذاری‌های اشتباه، متعصبانه و با نادیده‌گرفتن عوامل تأثیرگذار و پرداختن به «علایم‌درمانی بیماری‌ها»، ناامید شدن مردم از درمان‌های پزشکی نیز بی‌تاثیر در سواستفاده‌های اعتقادی-سیاسی نخواهد بود! در این آشفته‌بازاری که دامن حوزه‌ی پزشکی را گرفته است، ما، به عنوان خانواده‌ی علوم‌پزشکی و عضوی از سیستم بهداشت و درمان می‌توانیم با تمسک به علم، کمتر به شایعات و مطالب زرد دامن بزنیم و به‌جای اظهارنظر متعصبانه بر اساس باورهای سیاسی، گامی در جهت سلامت بیشتر جامعه بپردازیم. 
واکسن HPV ساخت ایران:
ویروس پاپیلومای انسانی عامل شایع‌ترین بیماری مقاربتی است که به دلیل روابط جنسی محافظت نشده رخ می‌دهد و مردان بیشترین عامل انتقال این بیماری هستند. عفونت این ویروس، اگر توسط سیستم ایمنی بدن برطرف نشود، فرد آلوده را مستعد سرطان‌هایی نظیر سرطان دهانه‌ رحم، سرطان مقعد، سرطان آلت تناسلی، سرطان زبان، سرطان گلو و برخی دیگر از سرطان‌ها (باتوجه به رفتارهای جنسی) می‌سازد. سرطان دهانه‌ی رحم بیشترین سرطان ناشی از این ویروس می‌باشد که علی‌رغم قابلیت پیشگیری، متأسفانه جزو سرطان‌های شایع زنان محسوب می‌شود و در کشور ما نیز، مطابق آمار سال 1394، از هر صدهزار زن، 1.78 نفر به این سرطان مبتلا هستند. 
در این بین، تزریق واکسن بهترین راه پیشگیری از آلودگی به این ویروس می‌باشد که متاسفانه به علت وارداتی بودن آن و هزینه‌ی بالا ( حدوداً 750هزار تومان) علی‌رغم توصیه‌ی سازمان جهانی بهداشت جزو برنامه‌ی واکسیناسیون ایران قرار نگرفته است. 
خبر خوب آنکه، به اعلام معاون تحقیقات وزیر بهداشت، تولید واکسن ایرانی HPV به مراحل پایانی رسیده و احتمالاً از سال ۹۸ به بازار عرضه خواهد شد. واکسنی که تاکنون عوارضی از آن گزارش نشده و ضمن کاهش هزینه‌های سیستم درمانی کشور، می‌تواند کیفیت و کمیت زندگی بسیاری از زنان ایرانی را نیز افزایش دهد. 
با امید به اینکه به زودی شاهد کمترین آمار بیماری‌ها (با اصلاح سبک‌‌های زندگی، رفتاری و فکری و نیز تغییر سیاست‌گذاری‌ها و رفع موانع اجتماعی) باشیم، امیدوارم بتوانیم علت ورود متخاصمانه و ناآگاهانه‌ی (؟!) رسانه‌های سیاسی به مسائل علمی را نیز بدانیم!


منــابـــع:
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ تیر ۹۷ ، ۱۲:۴۱

این جمع‌بندی‌های آخر سالِ امسال، بهم حس "بزرگ شدن" القا کرده! 
پس از پایان ترم یک که هرچی داشتم روی هم ریختم و مامانم اومدن کمک تا مرتبشون کنم برای انتقال. ترم سه، مامان چند روز پیش من موندن و تو اون چند روز، وسایلهام رو جمع کردند و خودم عملا کاری نکردم.
اما امسال از پریروز، عصر، لباسهام رو جمع کردم و تا و مرتب و دسته‌بندی، تا آخرش که طبقات قفسه‌فلزی رو باز کردم و مرتب گذاشتم تو ساک دستی، و حتی باور نمیکردم روزی در این حد در انجام امور شخصی و کارهام، بزرگ و بالغ بشم که اطراف تک‌تک وسایل شکستنی‌م پلاستیک و کاغذ بپیچم تا حتی صدای به هم خوردنشون هم نیاد؛ چه رسد به شکستن! برایِ من که هیچ‌وقت هیچ‌کاری نکردم و بلد نبودم، این حسِ خیلی خوبی ه. حس زیبای بلوغ و بزرگ شدنِ اممم، اجتماعی؟! مسئولیتی؟! 
ترجیح میدم به وقایع چند سال اخیرم فکر نکنم (لااقل تعمدی فکر نکنم!) و از نعمت عافیت و سلامتی‌ِ نسبی‌م لذت ببرم. شکرگذار همین درک حس لذت باشم و خدا رو سپاس بگم که میتونم از انجام کارهای بی‌مشاری که دوستشون دارم، لذت ببرم!

-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-

گمان کنم دیروز (امروز!) من، از روزهایی باشه که ارزش ثبت‌کردن داشته باشه! از صبح ۸:۳۰ که با علاقه و با انرژی مثبت از خواب بیدار شدم و اتو کردنِ مانتویی که دوستش داشتم (در دوران امتحانات محروم بودم!) تا دوندگی تو دانشکده پیرا و سه جلسه پشت سر هم از ۱۱:۱۵ تا ۱۸:۳۰! ولی خب، با آقای حسینی [دوست، همکار و برادر بزرگوارم] به خوبی چارت رو در بهترین حالت ممکن نهایی کردیم وشرح وظایف هر مسئول رو با آیین‌نامه پیش‌نوشتیم! [پیش‌نویس کردیم!] 
حالا، بعد هم که با بچه‌ها قرار بود با ۲۲ روز تاخیر برای هانیه تولد بگیریم و غافلگیرش کنیم، [خب احتمالا شما هم به ما حق بدین که ۲۰ خرداد اصلا زمان مناسبی برای به دنیا اومدن نیست! چه دانش‌آموز باشی، چه دانشجو!] آدرسی که هما بهمون گفته بود، درست نبود! سه بار یه مسیر طولانی رو دور زدم که بتونم پیداش کنم! این وسط هانیه هم که خبر نداشت، حسابی کفرش دراومده بود که "اومدیم شهربازی، نه که بریم یه جا اتراق کنیم!" ولی انصافا طوری طول کشید پیداکردن هما اینا، که منِ باتحمل و صبور هم، به آستانه‌ی عصبانیتم رسیده بودم! :)) هر چند بعد رسیدن به مقصد و دیدن تولد و بادکنک‌های آویزون‌شده به شاخه‌های درخت‌ها و عصبانیتش و شوکه شدن یهوییش از تولدش (حتی نیم درصد احتمال نمیداد!) خیلــــی عالی بود! عکاسی و فیلمبرداری ثمین و حضور مادر هانیه هم عالی‌ترش کردند! :)
بعدش هم که جمع‌کردن وسایل و کار کردن درحالی که از شدت استرس‌های فیزیکی و خستگی سرت درد می‌کنه! :)) 
خب، این حالات و وضعیت‌ها و شرایط برای من لذت‌بخش ه! لااقل برای یکی مثل من که تیپ شخصیتیش A ه، احتمالا مدام تو جنب و جوش بودن و کار کردن به مراتب حس مثبت‌تری از استراحت و تفریح بهش بده و این خستگی فیزیکی اصلاً با خستگی روانی همراه نیست!
دیگه نگم که وسط شاه‌گلی و در حال تولد و بادکنک‌بازی و ترکوندنش با کیمیا، آقای حسینی و دکتر نقوی هم دیدن من رو! :D یه ذره شخصیت آکادمیک پیش آقای دکتر داشتم، اونم رفت! :))


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ تیر ۹۷ ، ۰۳:۳۴

محبوب نازنینم، سلام.

بار دیگر نامه‌ای برای تو می‌نویسم، چرا که با نامه‌نگاری مطمئن می‌شوم پیامم به دست تو می‌رسد و ابراز علاقه‌ام به‌طور مستند ثبت می‌شود؛ تا همه‌ی عالم بدانند تو مرا جان و جهانی! 

چند روزی از تو دور افتادم و این فراق سینه‌ی مرا پر از اندوه می‌کند. عزیزم، مگر قرار نبود هیچ‌گاه دستانم را رها نکنی و در هر لحظه نگاهم کنی؟ من، خودم را اصلا مقصر نمی‌دانم. من، عاشقی فقیر و از پا افتاده، عاصی و خاطی و ندار هستم. تو که معشوق کل عالمی، تو که مصداق واقعی بزرگی و ارجمندی و عشق هستی، تو چرا نگاهت را از من می‌دزدی؟ مگر عاشق بدون نگاه معشوق تواند زیست؟ 

بزرگا، آرامشی پر از شور و حرارت تابستانه دارم. مصحف‌های امتحانم پیش‌رویم باز بوده و من در خیالم به این لحظات زیبا و خاطره‌ساز و ماندگار می‌اندیشم. لحظاتی که معنای "لذت واقعی در لحظه حال" بوده و این، جز با لطف تو میسر نمی‌شد. گل‌خوش‌بوی من، لطف تو بر من مستدام بادا، درد عشقم همیشگی و نگاه تو بر من پایدار. 

مواظب من باش، برای من حرف بزن و دل مرا از من بخر. 


-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-

لذت، آرامش، خاطره، عشق.



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ تیر ۹۷ ، ۱۷:۰۶

محبوب من، سلام.

همچون همیشه، تو را در زندگی‌ام کم دارم. تو به‌گونه‌ای هستی که هر چقدر حضور داشته باشی، باز کم است. انگار این جان تشنه و مضطرب من را، تنها تو می‌توانی سیراب کنی و تسکین دهی. 

نازنین من، "همه را بیازمودم، ز تو خوشترم نیامد" و چه زیبا می‌شود لحظه‌ای که تو نیز مرا "دلنشین" صدا بزنی و من، جانم را فدای تو کنم. 

دلم زیبایی نوایت را می‌خواهد، وزینی کلامت را می‌طلبد و عطش هم‌صحبتی طولانی با تو دارد. گهگاهی پیامی مختصر روانه‌ی تو می‌سازم، امواج مکانیکی را مرتعش می‌کنم تا پیک صبای من باشد و امید دارم که صدای مرا از دلم بشنوی که چقدر با عشق تو می‌تپد، هرچند نمی‌تواند به ظاهر ابرازش کند. عزیزم، اگر تو نیز کمک کنی، زبان این طفل مقصر بهتر می‌چرخد و اگر دستانش را بگیری می‌تواند یاد بگیرد که سوی تو روانه شود، هرچند با تاتی‌تاتی‌ راه رفتن. حال، تو که چنین سزاوار و ارجمندی، چگونه دلت می‌آید کمک نکنی تا محکم بایستد و سوی تو بدود؟! 

نورِ جان، می‌خواهم حقیقتی را اعتراف بکنم: 

دوستی با تو میسّر که نشد نقشه کشیدم
با رفیقان شما دوست شدن فلسفه دارد
و این دلیل عشق ورزیدن من به نزدیکان و آشنایان توست.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ تیر ۹۷ ، ۲۱:۳۷
چند روز پیش به علت عدم‌دسترسی به پزشک معالجم و همچنین اطلاع یافتن از وجود پزشک متخصص‌تری (به لحاظ علمی و نه مدرک) به پزشک جدید مراجعه کردم. چند ماهی است که احساس افسردگی ندارم. روانشناس نیز دوره روان‌درمانی را با گفتن جمله‌ی «تو علائم افسردگی نداری» به پایان رسانده بود. خود من هم این حال خوب را کاملا احساس می‌کنم.
پرونده‌ی پزشکی‌ام را مرور می‌کنم. «اختلال دوقطبی» که در مراجعات اولم نوشته شده بود، در مراجعات اخیرم پاک شده و یا به عبارتی مبتلا به نیستم و خود این بیشتر موجب خوشحالی‌ام می‌شود. اما با این‌حال هنوز قرص‌ مصرف می‌کنم و همین عامل هم موجب نگرانی‌ام شده بود. هرچند از طولانی بودن طول دوره درمان و مصرف حداقل دوساله‌ی داروها اطلاع داشتم، اما ترجیح می‌دادم پزشک دیگری نیز این موضوع را بیان کند. پزشک جدید، دکتر فرنام بزرگوار، بعد از مطالعه پرونده و موارد مشابه، پس از بیان موثر بودن درمان خانم دکتر موسوی عزیز، فرمودند «ما معمولا تا 12 ماه پس از بهبودی، درمان را ادامه می‌دهیم تا بهبودی تثبیت شود.» و مهر تأییدی بر آرامش دلم زدند.
اکنون تنها مسئله‌ای که باقی مانده تلاش خودم برای بازگردانی توانایی‌هایم است. توانایی‌هایی که طی سال‌ها تلاش در من عادت شده بودند اما به‌خاطر وقایع 6 سال اخیر و بیماری 3.5 سال اخیرم، به کلی از دست داده‌ام.

هنوز به گذشته فکر می‌کنم و به گذشته نگاه می‌کنم. اما اینبار متفاوت‌تر. اکنون -پس از تجربه‌ی رنج- بدون لج‌‌بازی به وقابع دبیرستان می‌نگرم. اینبار با تجربه‌ی بیشتر به تصمیمات تحمیل شده فکر می‌کنم. اکنون با نگرش متفاوت‌تر از قبل به خودم می‌اندیشم و تجربه‌های متعدد دیگری که هر یکی را با تحمل رنج فراوان آموخته‌ام. شاید اگر نازپرورده نبودم مجبور نمی‌شدم همه‌ی این تجربه‌ها را یک‌جا بیاموزم! انگار برای رفتن به مرحله‌ی بعدی، انگار برای بزرگ شدن باید حتماً درس‌های مشخصی را بیاموزی و اگر تو در آموختنشان کوتاهی کرده باشی، در دوره‌ای فشرده، با سختی‌ فراوان مجبور به یادگیری می‌شوی! الهی شکر بابت آرامش دریایی دلم و تجربه‌ها و دانشِ زندگانی‌ای که آموختم.

-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-

به علایقِ واقعی خودم، توانایی‌هام، روحیاتم نگاه می‌کنم. من نه می‌توانستم مهندس خوبی بشوم، و نه حتی به زمینه‌های علوم انسانی چندان علاقه‌مند ام! علاقه‌ی واقعی من همان دنیای فیزیولوژیک و پاتولوژیک طبابت است .. الهی شکر بابت هدایت باطنی و توفیقی که به من تا الان عطا شده ..


۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ تیر ۹۷ ، ۱۳:۳۱

از ترم یک که وارد دانشگاه شدم، چون هدفم اپلای بود و نیز به خاطر علاقه‌ام به پژوهش، درگیر فعالیت‌ها و مراکز مرتبط شدم. این روزها با دلایل متعددی متوجه شدم تصمیمم تغییر کرده و یا لااقل کمرنگ شده. اگر اپلای هم بکنم به قصد مهاجرت نخواهد بود و به ایران برمی‌گردم. [لااقل در این لحظه نظرم این ه.]

بازی بچه‌ها رو دیدم، توانایی بیرانوند مقابل رونالدو، دفاع ایران در بازی با اسپانیا، این تلاش، مجاهدت.. یه اصلی هست: "منفعت من وابسته به منفعت ما هست." کاش طوری خودمون و نسل‌های بعدی رو تربیت کنیم که بدونیم و درک کنیم و حس اضطرار داشته باشیم که همیشه باید مثل بازی امشب در تلاش باشیم و سخت‌کوشی و با اراده بودن رو جزو صفات درونیمون بسازیم! و نیز بدونیم با کم‌کوشی و تنبلی به جایی نمی‌رسیم. همچنین یاد بگیریم منفعت من در گرو منفعت جمعی ه نه منفعت منحصراً شخصی. آخ اگه می‌تونستیم یاد بگیریم.

ــــــــــــــــــــــــــ

نازنین، اکنون که این یادداشت کوتاه را می‌خوانی نمی‌دانم در چه حالی هستی. مهربانم، روزی نیست که فکر تو در میان انبوه مشغله‌هایم راه پیدا نکند و برای دقایقی قشر مغزم را به خود اختصاص ندهد. من به تو می‌اندیشم. آگاهانه پاره‌ای از وقتم را به خیالِ تو وامی‌گذارم و از نبودنت در آغوشم فضای دلم را با هُرم آه می‌سوزانم. عزیز دل، نور زندگی‌ام، در تاریکی دنیایی که بسیار آزارم می‌دهد، خیال داشتن تو تسکین‌دهنده‌ی زخم تنهایی‌ام می‌شود. بزرگوارِ زندگی‌ام، کاش قدر می‌دانستی..

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ تیر ۹۷ ، ۰۱:۴۵
چند سال پیش، دانش‌آموز دبیرستانی که بودم، مصاحبه‌ای می‌خواندم که مصاحبه‌شونده پدر علم اقتصاد بود. در بخشی از مصاحبه از او درباره‌ی عدم فعالیت‌ در فضای مجازی پرسیده بودند. او در پاسخ گفته بود «زمانی که برای اولین بار حساب ایمیل باز کردم روزانه تعداد زیادی ایمیل دریافت می‌کردم و وقت زیادی صرف پاسخ دادن به آن‌ها می‌شد. همین باعث شد که فرصتم برای مطالعه و پژوهش کمتر شود. برای همین ایمیلی آماده کردم با این محتوا که "این ایمیل اتوماتیک ارسال شده. من امکان پاسخ به ایمیل‌ها را ندارم." و هرکسی ایمیلی ارسال می‌کرد، این پاسخ خودکار برایش ارسال می‌شد.» [نقل به مضمون]
همان روزها این مصاحبه و آن بخش‌اش (که تنها بخشی از مصاحبه است که یادم مانده!) موجب شده بود که به این موضوع فکر کنم و تلاش کنم من هم چنین رویه‌ای را پیش بگیرم. (مثل بیوگرافی یکی از پزوهشگران برتر زیست‌شناسی که سال اول دبیرستان مطالعه کرده بودم، و خاطرم هست چون او فیلم تماشا نمی‌کرد من هم از آن زمان به همراه علل دیگر، تقریبا دیگر فیلم و سریالی را (لااقل برنامه‌ریزی‌شده و منظم) تماشا نکردم!)

این روزها می‌خواهم فعالیتم را در شبکه‌های اجتماعی کمتر کنم، اما انگار شبکه‌های اجتماعی برای ما، بخشی از ابزار لازم شده. شاید بودن در اینستاگرام و توئیتر و شبکه‌های دیگر لازم نباشد، اما تلگرام چه؟!

من آرامش بدون دنیای مجازی را تجربه کرده‌ام، قبلا هم نوشته‌ام، بعد از اتمام دوره معاونتم در سایت سمپادسیتی، از دهه آخر شهریور تا اواسط آذر ماه هیییچ فعالیت و حضوری در دنیای مجازی نداشتم. و در این سه ماه از نظر تحصیلی نیز اوضاع بهتری داشتم. حرفم پایه‌ی علمی نیز دارد. صفحه‌های گوشی، شبکه‌های اجتماعی، همه و همه ذهن را بیشتر مشغول می‌کنند و خود این می‌تواند ظرفیت حافظه‌ی فعال و کوتاه مدت را برای درس و موارد مهم‌تر کم کند. فعلا دنبال راهکاری برای ایجاد بیشترین فاصله با دنیای مجازی هستم.
۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ خرداد ۹۷ ، ۲۱:۳۹
روزگاری قلم‌فرسایی می‌کردیم. خودکار می‌گرفتیم دستمان و احساساتِ درونی‌مان را روی کاغذ خالی می‌کردیم. الان حتی نمی‌توانیم کلماتی را پیدا کنیم تا جمله‌ای برای توصیف حال خودمان بنویسیم. احساساتِ حبس شده. خداوند روح شاعران را قرین رحمت کند، شاید اگر آن‌ها نیز نبودند از «بیان» عاجز بودم!
شب قدر است، امشب اگر بخواهم دعایی برای خودم بکنم، از او می‌خواهم دنیا را از دل من بیرون کند. دنیا را بیرون کند و آرامش خودش را به جایش بنشاند. دنیایی که به گمان خود، با عقل‌مندی و تدبیر می‌سازمش و آرامشی که ویرانه می‌سازم .. امشب می‌خواهم خداوند دنیا را از دل من بیرون کند، و به همراه آن، دنیاطلبی و دنیادوستی را .. از او می‌خواهم وابستگی‌ام به دنیا را از من بگیرد، وابستگی‌ای که عافیت‌طلبی را از من می‌گیرد و مرا اسیر خوش‌گذرانی‌های کوتاه می‌سازد .. در این شب از او خودش را می‌خواهم. خودِ زیبارویش را .. یا من عشقکَ شفا .. یا معشوق من لا معشوق له ..
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ خرداد ۹۷ ، ۰۰:۰۲

یادداشت برای نشریه دانشجویی بیان/ شماره چهارم

هفته‌ی پیش کلیپ برخورد خشن مامور چادری گشت ارشاد در شبکه‌های اجتماعی و نیز در بسیاری از رسانه‌های مخالف نظام به عنوان چهره‌ای از نظام منتشر و معرفی شد و موجب واکنش‌های زیادی از سمت سیاستمداران و مسئولین گشت. واکنش‌هایی که هر مسئولی از جانب سِمَت خود به ماجرا نگاه کرده و مورد تحلیل وارزیابی قرار می‌داد. اما مسئله‌ای که همیشه در چنین مواردی کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد رفتارها و خطاهای شخصی افراد مجری می‌باشد که موجب می‌گردد آن خطا به نام قانون و در کشور ما به نام حکومت تمام شود. درحالی که در قانون اساسی کشور ما هیچ حقی به مجری برای اعمال خشونت یا هتک حرمت افراد داده نشده است (قانون اساسی؛ اصل ۳۹: هتک حرمت و حیثیت کسی که به حکم قانون دستگیر، بازداشت، زندانی یا تبعید شده به هر صورت که باشد ممنوع و موجب مجازات است.) و باید اقدامات مجریان قانون با دقت بیشتری مورد نظارت قرار بگیرد تا مردم را نسبت به قانون، مسئولین بالاتر و نظام بدبین نکند. چنانچه مقام معظم رهبری درباره‌ی برخورد با افراد به اصطلاح «بد حجاب» بیان داشته‌اند:

«مدارا کنید، ممکن است ظاهر زننده‌اى داشته باشد (خب) داشته باشد. بعضى از همین‌هایى که در استقبالِ امروز بودند، در عرف معمولى به آن‌ها می‌گویند «خانم بدحجاب»؛ اشک هم از چشمش دارد می‌ریزد. حالا چه کار کنیم؟ ردش کنید؟ مصلحت است؟ حق است؟ نه، دل، متعلق به این جبهه است؛ جان، دلباخته‌ى به این اهداف و آرمان‌هاست. او یک نقصى دارد، مگر من نقص ندارم؟ نقص او ظاهر است، نقص‌هاى این حقیر باطن است؛ نمى‌بینند. ما هم یک نقص داریم، او هم یک نقص دارد. با این نگاه و با این روحیه برخورد کنید. البته انسان نهى از منکر هم میکند؛ نهى از منکر با زبان خوش، نه با ایجاد نفرت.» 1

حال، از بعد دیگری به مسئله می‌توان نگاه کرد. فردی چادری به عنوان ارشادگر حجاب و عفاف و از موضع مجری قانون، در مقابل فردی که از حدود قانون مدنظرش تجاوز کرده اقدام به رفتاری تند داشته و وی را مورد ضرب و شتم قرار می‌دهد. نمونه‌ی دیگری از این رفتارها را می‌توان به وفور در جامعه دید. رفتارهایی که گاه از جانب مجریان می‌باشد و در شبکه‌های اجتماعی منتشر می‌شوند و رفتارهای مشابه دیگری که (شاید به‌خاطر فراهم نبودن امکان خشونت فیزیکی) به صورت خشونت کلامی و روانی می‌باشند. کافی است کامنت‌های هم‌وطنانمان را در صفحات مجازی سیاسی نگاه کنید و یا بعد از مسابقات فوتبال به صفحات هوادارن، باشگاه‌ها و عوامل سر بزنید. پست‌ها و توئیت‌هایی مملوء از کامنت‌هایی با واژگان زشت و رکیک، با عصبانیت و خشم غیرقابل وصف!

به گمانم مسئله‌ای که باید به آن توجه کرد، خشونت و حس بیزاری‌ای است که مردم ما نسبت به هم پیدا کرده‌اند، حسی که موجب می‌شود در صورت احساس قدرت از توان خود استفاده بکنند و در مواقع دیگر به طرق دیگری بروز بدهند. مردمی که با عصبانیتی خاص و با حس انزجار از بدترین واژه‌ها برای کامنت‌گذاری استفاده می‌کنند و توان تحمل غیر خود را ندارند، اگر احساس کنند قدرتی قانونی دارند، واکنش بهتری خواهند داشت؟! باید برای این شرایط چاره‌ای اندیشید!


1) بیانات در دیدار علما و روحانیون خراسان شمالی – مهر ماه 91


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۱ ۰۳ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۸:۳۳