خانم عینکی

دنیا رو با عینکمون می‌بینیم.

دنیا رو با عینکمون می‌بینیم.

خانم عینکی
دنبال کنندگان ۲ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
آخرین مطالب
عینکم رو که تو نمازخونه‌ی دانشکده در آوردم تا استراحت کنم، دیدم رفیق شفیق من 9 سال ه که همین عینک ه. ناچاراً دنیا رو با همین عینکم می‌بینم. ولی خب، حقیقتش این ه که همه عینکی هستیم، فقط بعضیا عینک فیزیکی هم دارن!
۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ شهریور ۹۶ ، ۱۷:۱۴

یادداشت برای نشریه دانشجویی بیان/ شماره چهارم

هفته‌ی پیش کلیپ برخورد خشن مامور چادری گشت ارشاد در شبکه‌های اجتماعی و نیز در بسیاری از رسانه‌های مخالف نظام به عنوان چهره‌ای از نظام منتشر و معرفی شد و موجب واکنش‌های زیادی از سمت سیاستمداران و مسئولین گشت. واکنش‌هایی که هر مسئولی از جانب سِمَت خود به ماجرا نگاه کرده و مورد تحلیل وارزیابی قرار می‌داد. اما مسئله‌ای که همیشه در چنین مواردی کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد رفتارها و خطاهای شخصی افراد مجری می‌باشد که موجب می‌گردد آن خطا به نام قانون و در کشور ما به نام حکومت تمام شود. درحالی که در قانون اساسی کشور ما هیچ حقی به مجری برای اعمال خشونت یا هتک حرمت افراد داده نشده است (قانون اساسی؛ اصل ۳۹: هتک حرمت و حیثیت کسی که به حکم قانون دستگیر، بازداشت، زندانی یا تبعید شده به هر صورت که باشد ممنوع و موجب مجازات است.) و باید اقدامات مجریان قانون با دقت بیشتری مورد نظارت قرار بگیرد تا مردم را نسبت به قانون، مسئولین بالاتر و نظام بدبین نکند. چنانچه مقام معظم رهبری درباره‌ی برخورد با افراد به اصطلاح «بد حجاب» بیان داشته‌اند:

«مدارا کنید، ممکن است ظاهر زننده‌اى داشته باشد (خب) داشته باشد. بعضى از همین‌هایى که در استقبالِ امروز بودند، در عرف معمولى به آن‌ها می‌گویند «خانم بدحجاب»؛ اشک هم از چشمش دارد می‌ریزد. حالا چه کار کنیم؟ ردش کنید؟ مصلحت است؟ حق است؟ نه، دل، متعلق به این جبهه است؛ جان، دلباخته‌ى به این اهداف و آرمان‌هاست. او یک نقصى دارد، مگر من نقص ندارم؟ نقص او ظاهر است، نقص‌هاى این حقیر باطن است؛ نمى‌بینند. ما هم یک نقص داریم، او هم یک نقص دارد. با این نگاه و با این روحیه برخورد کنید. البته انسان نهى از منکر هم میکند؛ نهى از منکر با زبان خوش، نه با ایجاد نفرت.» 1

حال، از بعد دیگری به مسئله می‌توان نگاه کرد. فردی چادری به عنوان ارشادگر حجاب و عفاف و از موضع مجری قانون، در مقابل فردی که از حدود قانون مدنظرش تجاوز کرده اقدام به رفتاری تند داشته و وی را مورد ضرب و شتم قرار می‌دهد. نمونه‌ی دیگری از این رفتارها را می‌توان به وفور در جامعه دید. رفتارهایی که گاه از جانب مجریان می‌باشد و در شبکه‌های اجتماعی منتشر می‌شوند و رفتارهای مشابه دیگری که (شاید به‌خاطر فراهم نبودن امکان خشونت فیزیکی) به صورت خشونت کلامی و روانی می‌باشند. کافی است کامنت‌های هم‌وطنانمان را در صفحات مجازی سیاسی نگاه کنید و یا بعد از مسابقات فوتبال به صفحات هوادارن، باشگاه‌ها و عوامل سر بزنید. پست‌ها و توئیت‌هایی مملوء از کامنت‌هایی با واژگان زشت و رکیک، با عصبانیت و خشم غیرقابل وصف!

به گمانم مسئله‌ای که باید به آن توجه کرد، خشونت و حس بیزاری‌ای است که مردم ما نسبت به هم پیدا کرده‌اند، حسی که موجب می‌شود در صورت احساس قدرت از توان خود استفاده بکنند و در مواقع دیگر به طرق دیگری بروز بدهند. مردمی که با عصبانیتی خاص و با حس انزجار از بدترین واژه‌ها برای کامنت‌گذاری استفاده می‌کنند و توان تحمل غیر خود را ندارند، اگر احساس کنند قدرتی قانونی دارند، واکنش بهتری خواهند داشت؟! باید برای این شرایط چاره‌ای اندیشید!


1) بیانات در دیدار علما و روحانیون خراسان شمالی – مهر ماه 91


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۱ ۰۳ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۸:۳۳
افسار افکارم را از دست داده‌ام و دوباره ذهنم مشغول گشته است. نوشتن نیز برایم دشوار شده. حالم کاملا شبیه حال کسی است که «انتخابی مهم» داشته است.
فهرست اهدافم و برنامه‌هایم را در ذهنم مرور می‌کنم. باید بازنویسی بکنم. اولویت‌ها را تغییر بدهم یا زمان‌بندی‌ها را جا به جا بکنم.

با بزرگواری صحبت از زمینه‌های مختلف علمی بود، فهرست طولانی علایقم را که به ایشان نشان دادم شوخی کردند و آخرش راهنمایی جالبی برایم داشتند!

رشته‌ی اصلی و تخصصی‌ام + حداکثر سه زمینه‌ی دیگر: ورزش / هنر / تفکر | در هر یک، هر زمینه‌ای که تاپ‌ترین باشد!

اهدافم را مرور می‌کنم. علت گام‌هایی را که تا به حال برداشته‌ام مرور می‌کنم. 
نیاز به مرور اهداف دارم. 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۱ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۴:۵۸
چند سالی می‌شود که قبل عید لباس نمی‌خرم. چون یا لباس های نویی دارم یا حال و هوای خرید به سرم نمی‌زند. معمولاً بعد از عید در تعطیلات، ضمن سفرهای کوتاه یا طولانی برخی از خریدهای موردنیاز را انجام می‌دهم.
پارسال به طور ویژه‌ای برای خرید محصولاتِ باکیفیت سراغ کالاهای ترک رفتیم. در شهر مرزی «سرو». من هم خرید داشتم.
معمولاً ترجیح می‌دهم سه کالا حتماً خارجی باشند: کفش، شامپو و خمیردندان. چرا که تولیدات ایرانی این سه کیفیت مطلوبی ندارند. البته اینبار شامپوی مو (سر) از فهرست خارج شده و شامپوی «اوی‌درم» که کیفیت خوبی دارد جایگزین شامپوهای خارجی شده!

امسال هم مثل چند سال قبل، خرید عید نداشتم. امّا برای خرید در نظر دارم تولیدات ایرانی بخرم. حتی نوع و جتس و مغازه‌ی موردنظر را هم انتخاب کرده‌ام. لااقل برای خرید کفش و مانتو تصمیمم را گرفته‌ام و اگر بضاعت مالی داشته باشم [:دی] کیف ایرانی نیز خواهم خرید. البته این خرید‌ها، باکیفیت هستند اما قیمت بالایی دارند. هرچند معمولاً وقتی کالایی کیفیت مناسبی دارد، طول عمرش نیز طولانی خواهد بود. :دی

-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ

دلم می‌خواهد عاشقانه‌نویسی کنم. برای که؟! نمی‌دانم. فکرهای عجب و غریب! به دیگران حق می‌دهم نخواهند با آدمی به مرموزی من که حتی معلوم نیست مخاطب حرف‌هایش کیست به راحتی مراوده کنند.
زیادی وارد دنیای سیاست شده‌ام. دیگران هم درباره‌ی من نظرات متفاوتی دارند. اصلاح‌طلب، ضدانقلاب، اصول‌گرا! نظر خودم: هیچ‌کدام! حتی انقلابی هم نه.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ فروردين ۹۷ ، ۱۴:۲۹

امروز یکی از زیباترین روزهای دوران دانشجویی‌ام بود.

برای معرفی EBM و مرکز قرار بود که یک فیلم کوتاه 10 دقیقه‌ای اجرا بکنیم. این‌کار امروز انجام شد. کم‌اهمیت‌ترین نقش رو دادن به من. :دی احساس می‌کنم آروم بودن و محجبه بودن و برخی خصوصیات این‌چنینی باعث می‌شن خیلی «یازیخ» به نظر برسم. :دی البته همه‌ی ما 5 نفر دوست بودیم و تفاوتی نمی‌کرد که کدوممون چه نقشی داشته باشیم. ولی کارگردان من رو برای نقش «منشی دکتر» انتخاب کرد. :))

نتیجه رو احتمالاً در وبلاگم بذارم. صبح جمعه، 25 اسفند ماه [96] چه کسی میاد دانشگاه؟! معمولاً هم همه از شهرهای بزرگ و صنعتی برمی‌گردند به شهرستان. صبح ساعت 6:04 دقیقه رسیدیم ترمینال و دیدیم اتوبوس نیست. گمان کردیم که دیر رسیدیم و حرکت کرده. تا ایست‌-بازرسی پیش رفتیم. ماشینی نبود! هیــچ! راه افتادیم بناب، بازم نبود. رسیدیم عجب‌شیر، بازم ماشین نبود. بعدش دیدم مامان و بابا از خواب بیدارم می‌کنند که بیدار شو رسیدیم تبریز. آماده شو. :)) کاملاً به شوخی ، خودشون به طور جدی تا تبریز آوردن. جالب ه که مامان می‌خواستن نماز صبحشون رو بخونند، بابا گفتند: «بیا برسونیمش ترمینال، برگردیم و بعد نمازت رو بخون.» مامان از سر نماز بلند شدند و بدون اینکه لباس رسمی بپوشند، یا مثل همیشه تدارک راه رو ببینند، بابا هم، تا تبریز اومدند و برگشتند. :))

سر ناهار هم به اجبار پیاز خوراندن به همه تا مشکلی پیش نیاد. :))

برای اینکه اقای زینال‌زاده رو سالخورده بکنند، پودر بچه به موهاشون ریختند. :دی :)) راهنمایی‌های آقای مسیب‌زاده جالب بود. استعداد خاصی در بازیگری داشتند. شخصیت رسمی من همچنان محفوظ بود. :)) سروین کاملاً فیلم‌بردار و کارگردان رو خسته کرد. =)) خیلی خوشم میاد از این قاطعیتش. :)) :دی

-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ-ـ

بعد اومدن به دانشگاه، چون خیلی از اساتیدمون محجبه بودند و یا دین‌دار، باور عمومی «زشت بودن حجاب و چادر» برام کم اهمیت شد! در کل در بین دانشجویان پزشکی حجاب کلی وجود داره. حالا نه به صورت حجاب کامل اسلامی یا چادر، اما وقار و حجاب کلی رو دارند اکثراً. از طرفی هم تبریز شهری مذهبی ه و این هم در کم‌رنگ شدن تفکر «بد بودن حجاب و چادر در باور عموم» نقش داشت. اما اتفاقاتی که اخیراً افتادند و ماجراهایی که دیدم دوباره این باور رو به ذهنم رسونده که افراد حجاب رو و اسلام رو بد می‌دونند. من که با حالت «مبارزه» چادری و محجبه هستم، انگار فرصت نبردی دوباره پیش اومده باشه تا شمشیر چادرم که تشنه به خون مبارزه‌ی فرهنگی ه سیراب بشه! اینکه بخوام دوباره از نظر علمی جایگاه بالایی داشته باشم تا افراد دیگه حجاب رو سطح پایین ندونند!


۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ اسفند ۹۶ ، ۲۰:۳۵

دیشب در خواب، در خانه‌ای بودم که آرزویش را دارم. خانه‌ای با حیاطی بزرگ که جز در مسیری باریک، همه‌جا چمن‌کاری شده، با درختان متعدد. در گوشهٔ حیاط انواع مختلفی حیوان خانگی بود! از بین آن‌ها، دو خرگوش بیشتر نظرم را جلب کردند، و گمان کنم برای اولین بار عاشق خرگوش شدم! تابستان بود؛ اما سیب و لیمو هم داشت. کنار درختان، که باغچه بود، با قطعات چوبی حصارهایی رنگی ساخته شده بود. داخل خانه تزییناتش گل بود و پنجره‌های بزرگی که می‌شد با آن منظرهٔ زیبای حیاط را به تماشا نشست! در داخل خانه درختان کوچک هم بودند. و دکوراسیون نیمه‌سنتی ..

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۷ بهمن ۹۶ ، ۱۴:۳۸
من از افرادی هستم که در هر موقعیتی باشم احساس مسئولیت یقه‌ام را می‌گیرد و خفه‌ام می‌کند. از همان اول که چادری شدم، دیگر جزو مذهبی‌ها محسوب می‌شدم و نباید رفتار و کردارم طوری می‌بود که دیگران را نسبت به مذهبی‌ها و چادری‌ها بدبین بکند! این خصیصه با حساسیت (و شاید وسواس) که می‌آمیزد می‌تواند بسیار آزاردهنده برای یک فرد مذهبی باشد! علی‌الخصوص وقتی که توانایی زیادی ندارد!
اوایل حتی سر رعایت کردن یا رعایت نکردن قوانین راهنمایی و رانندگی هم واکنش نشان می‌دادم! بعداً متوجه شدم باید خوش‌اخلاق‌ترین بشوم! در این مورد هم به گونه‌ای پیش رفتم که طوری رفتار بکنم تا هیـــچ کسی از دستم ناراحت نشود! اوضاع به گونه‌ای وخیم شده بود که حتی نمی‌تونستم ناراحتی‌ام از افراد دیگر و آزرده شدنم را هم بگویم!
بعداً تا همین اواخر تلاش می‌کردم اعتقادات مذهبی و حتی انقلابی (!) از خودم نشان ندهم؛ تا مبادا رفتار نامناسبم را به پای همه‌ی مذهبی‌ها و همه‌ی چادری‌ها بزنند!

چند روز پیش فردی حرفی گفتند که احساس کردم تا حدی وارد مسائل خصوصی شده‌اند و در پاسخ گفتم: «به شما ربطی داره؟!»؛ الان که برای زدن کانالی قرآنی برای مسابقه نظرسنجی گذاشته بودم (برای محاسبهٔ تعداد نسبی فالور!) ریپلای زد: شما اخلاقت رو درست کن، کانال قرانی پیش‌کش!

بسوختم از درد! درد ...

+ شاید جالب به نظر نرسد، شاید متهجر به نظر برسم، شاید کلی حرف دیگر! اما در یک سال گذشته عمیقاً به این فکر می‌کنم بودن در فضای مجازی تا حد زیادی موجب شده افراد به خودشان اجازه بدهند پرده‌ی حرمت و ارزش و احترام دختران را به آسانی بدرند و از پرده‌نشینی افتخارآمیزش (توأم با حضوری فعال در جامعه) به راحتی ...
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ بهمن ۹۶ ، ۱۸:۳۰

T.me/misseinaki

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ بهمن ۹۶ ، ۱۸:۱۶
حدوداً از یک و نیم ماه پیش به یک متخصص روان‌شناسی بالینی مراجعه می‌کنم تا بتوانم برخی از راه‌کارهای جلوگیری از استرس و ... را که بلد نیستم، یاد بگیرم! در طول این جلسات نکتهٔ مهمی که توجه مرا به خود جلب کرده، شباهت و یکسان بودن راه‌کارهای «مبتنی‌ بر شواهد» روانشناسی با برخی دستورات اسلامی است. نکاتی را که می‌شنیدم، سابقاً در دوران «اوج اعتقادم» به اسلام عمل می‌کردم و احتمالاً رمز موفقیت و آرامشم نیز همان عوامل بودند.
برای نشریهٔ «تَنَفَّس»، که یک نشریهٔ علمی-مذهبی زیر نظر یکی از اساتیدمان می‌باشد، باید مقاله‌ای را با عنوان «افسردگی و سبک زندگی اسلامی» آماده بکنم. برای نوشتن این مقاله ابتدا به مقالات علمی مراجعه کردم تا تأثیر سبک زندگی را بر پیشگیری از بروز و درمان افسردگی بدانم، برایم جالب و هیجان‌انگیز است که باز مطابق دستورات اسلامی است! یعنی اگر فردی سبک‌زندگی (Life Style) اسلامی داشته باشد، ریسک کمتری برای ابتلا به افسردگی خواهد داشت (عوامل دیگری نظیر ژنتیک و ... هم در این امر مؤثر هستند).
و منِ بدِ اصمِ ابکمِ اعمی هر روز هر روز از اسلام زیبا و حقانیتش و زیبایی‌اش می‌بینم و سجده بر درگاه خداوند الله نمی‌کنم!
۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۰ بهمن ۹۶ ، ۱۰:۵۲
برای رسیدن به اهدافی که داریم، نیازمندیم بیشتر از اوقات خود استفاده کنیم و کمتر ایام خود را به بطالت سر کنیم.
برای رسیدن به اهداف باید خود را رشد داد، خود را تربیت کرد، باید که آگاهی بیشتری داشت و آگاهی‌بخش بود.

راستی، چگونه من که کارهایم پر از ایراد و خطاست می‌توانم بدون ارزیابی کارهای خودم، بدون تصحیح اموراتم بخواهم کارهای بزرگتری انجام بدهم؟

شاید بهترین دعا در این حالات، «ثبت اقدامنا» باشد؛ ثبت اقدامنا آخدا .. اهدنا الصراط المستقیم آخدا ..
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ دی ۹۶ ، ۱۴:۳۲
مادرم با اینکه هیچ‌وقت چادرشان را از سر باز نمی‌کنند، اما از زیر چادر نیز حجاب کاملی دارند. مادرم می‌گویند که آدم نمی‌داند چه اتفاقی ممکن است برایش پیش بیاید. می‌گویند حجاب باید همیشه کامل باشد. راستش من (و خیلی از هم‌نسل‌های من) که چادری هستیم، حجابِ زیر چادرمان چندان تعریفی ندارد. خود من بارها فقط پیراهن پوشیده‌ام! و این پیراهن در تابستان آستین کوتاه نیز بوده است! با توجیه «چادر داریم، چیزی مشخص نیست که!» امّا کافی است این چادر را باد ببرد ..
امروز نمی‌دانم کی و چطور زیپ جلوی چادرم باز شده بود. فقط متوجه شدم جلوی آزمایشگاه ایمونولوژی با پیراهن و شلوار و چادری جلو باز هستم که تلاش می‌کنم روپوش سفید از روی چادر بپوشم و بتوانم سریع بروم سر امتحان!
خود امتحان که فدای سرم! ولی امیدوارم به جز مسئول آزمایشگاه هیچ پسر/مرد دیگری متوجه این وضعیت نشده باشد!
پشت دستک را داغ می‌کنم اگر بار دیگر پوشش زیر چادرم مناسب نبود!
۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۱ دی ۹۶ ، ۱۴:۱۷